ميرزا حسن حسينى فسايى

574

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

براى كوچانيدن ايلات رحيمى و شش بلوكى از فارس و رفتن به خراسان وارد شيراز شدند ، شيرازيان به سركردگى « 1 » محصلان ، يورش برده ، قياقلى آقا را گرفته با عيال روانه اردوى نادرى داشتند . « 2 » و موكب و الا در روز دهم ماه محرم سال 1160 : از اصفهان به عزم خرابى شيراز نهضت فرمود « 3 » و قياقلى آقا كه با قيد و بند روانه اردو بود بعد از چند منزل از شيراز ، ترياك خورد و چون از سگان در جهنم بود ، خود را به دوزخ رسانيد « 4 » و ميرغضب نادرى را از شيراز دفع و رفع نمود و چون خبر گرفتارى و وفات قياقلى آقاى قورت به مسامع جلال رسيد ، بر شيرازيان ترحم فرموده ، از منزل آباده ، از راه بوانات عازم كرمان گرديد . پس عمال و ضباط و كلانتران فارس را به دربار معدلت مدار كه گفته‌اند : « برعكس نهند نام زنگى كافور » ، احضار فرمود و مرحوم ميرزا محمد كلانتر فارس در روزنامه خود نگاشته است « 5 » : كه چون اعيان فارس در كرمان به دربار معدلت مدار رسيدند ، مورد مصادره و مؤاخذه از افعال مامضى گشتند ، كلانتران و عمال فارس و آقا على نقى محصص « 6 » پسر زن محمد بيك سفره‌چى بر هم افتاده ، ابواب تقلب و توجيه و اخذ و عمل به چهار اسم به مبلغ سيصد « 7 » هزار تومان تبريزى به غير از ماليات و صوادر و بواقى ديوانى به اسم اعيان و تجار شيرازى و قصبه‌جات و بتدريج به اسم پاكار و سمسار و علما و سادات و اشراف و اراذل و يهود و نصارى و غنى و فقير ، فرمان صادر نمودند و حسب الامر شاهى ، ميرزا باقر وزير فارس و ميرزا اسماعيل كلانتر شيراز و نه نفر مستوفى شيرازى را ، از هر دو چشم نابينا نمودند و حاجى هاشم كدخداباشى محلات حيدرى خانه شيراز را به توسط ميرزا محمد حسين - شريفى از يك چشم او درگذشتند و تمامى سياست‌شدگانرا « 8 » به فراشخانه عامره سپردند و آقا على نقى - محصص « 9 » ملعون ، مبلغهاى كلى به نام فارسيان نوشته ، به نظر سلطان انوشيروان نشان ! ! رسانيده مورد عنايت گشته ، خود را منتظر الاياله مىدانست [ و ] سه چهار روز آمد و شدى نموده ، در حضور فارسيان مىگفت : شاهنشاه چنين فرمود ، من چنين عرض نمودم . روزى نادر شاه از او پرسيد آقاى محصص تو كه همهء فارسيان را به اخذ و عمل و تقلب نسبت « 10 » دادى ، خودت چه خورده‌اى و چه تقلب كرده ، عرض كرد امرى بر پادشاه پوشيده نيست . نادر شاه فرمود از اين قرار من عالم السر و الخفياتم و فورا حكم به كندن چشم او فرموده ، به فراشخانه برده ، رفيق وزير و كلانتر

--> ( 1 ) . در متن : ( سركرده‌گى ) . ( 2 ) . ر ك : روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 22 . ( 3 ) . منبع اين روايت معلوم نشد گرچه اشاراتى در روزنامه محمد كلانتر هست . ( 4 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 21 . ( 5 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 22 . ( 6 ) . در متن : ( مجصص ) . ( 7 ) . در متن : ( ششصد ) با توجه به روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 22 ، تصحيح شد . و ر ك : تاريخ اجتماعى ايران در عصر افشاريه ، ص 265 ، از دكتر رضا شعبانى . ( 8 ) . در متن : ( شده‌گان ) . ( 9 ) . در متن : ( مجصص ) - ر ك : روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 22 . ( 10 ) . در متن : ( نسبة ) .